موهای یه دختر میتونن براش نقطه ی قوت یا ضعف باشن...و منم موهامو به یه دلایلی ، چند ساله که کوتاه نکردم....حالا همین موها و دیدنشون گاهی یه عالمه غم میاره تو دلم....جوری که میخوام برم همون لحظه با تبر بزنم و تمام.....و بشم همون دختری که شبیه دخترا نیس!
ولی گاهی م برام لبخند میاره....چون حس میکنم هنوز یه چیزایی وجود دارن...و این منو امیدوار میکنه....
..
+داشت میگف که من دیوونه ام...داشت میگف یه احمقم...و من فقط داشتم به این فکر میکردم که اسمم توی اون دوتا لیست نباید بره پایین...باید جلوی چشم باشم...باید یادآوری بشم!
گرچه که میدونستم همه ی این چیزا نمیتونن کسیو مجبور به انجام کاری کنن...ولی امیدوار بودم...
..
+جایی که با کلی چرخیدن و از بین خانوما رد شدن از وسط جمعیت پیدا کرده بودیم ، دقیقاً کنار کُلمن آب بود....لذا هرکی تشنه بود میومد اونجا....و ما هم سقا شده بودیم....
نشونه ی خوبی برای اشکی شدنِ چشمای من ، توی شبِ تولد خواهرِ سقا بود! خودم پیش قدم میشدم و هرکی میومد نزدیک اشاره میدادم که آب میخوای؟ و قبل از اینکه خم شه برای برداشتنِ لیوان ، سریع پرش میکردم و دستش میدادم....
همونجاها بود که ملت سریع و خشن و با تمام وجود دست میزدن و شکلات بود که تو هوا میرفت و بعضاً میخورد تو مَلاج بقیه....همون شب ، یکی از بهترین میلاد های تمامِ عمرم رو دیدم! احساس کردم چقدر عقب مونده بودم این همه مدت...که نرفته بودم و تجربه نکرده بودمش!
همون وسطا بین اشک و لبخند ؛ دلم روشن شد....یکی انگار بهم گفت که به زودی صبح میشه!
و من امیدوار بودم....
..
+دیشب ، به محض اینکه رسیدیم خونه و لباس عوض کردیم ؛ برف شروع به باریدن کرد...عطیه اصرار داشت که بریم بالا....برف م خیلی زود نشست و همه جا سفید شد! یکمی موندیم تو پشت بوم و برگشتیم....
و تا صبح بارید....همه ی قشنگیاش و صحنه های دلبرش ؛ من و خواهر و از خونه کَند و برد بیرون...اون سوزِ سرد و پاهایی که تا زانو توی سفیدیِ برف غرق میشد ؛ حالمو خوب کرد....اونقدری خوب ، که نبودم بعد از اربعین....
اون برف و اون هوایی که امروز بیرون ازین در دیدم ؛ چیزیه که شاید حالا حالاها نبینم....و این منو امیدوار میکنه!
..
+روزایی که میان و میرن ؛ نمیگم که روزای خوبی ن....این روزا سراسر عذاب ن و تا نشه اونی که باید ، درست نمیشن....و مطمئنم...
ولی من امیدوارم...و امیدم به خدای اون بالاس ؛ که بارها دیدم برام چه کارایی کرده...و این ینی تموم!!
این ینی تموم برای منی که یه عشق دارم اندازه ی دریا...و یه رفیقِ خوب که به همه ی دنیا می ارزه!
این ینی تموم برای منی که تو رو دارم برای ابد....حتی اگه نیای...حتی اگه نخوای.....
:)
برچسب:
نویسنده: هیراد اسدیپور