خرید بک لینک

+ امشب خیلی هیجان دارم؛ هنوز و همچنان معتقدم در جذاب ترین قسمت تاریخ ایستادم...از دیدن اتفاقاتی که شاید تمام بشریت روزی آرزوی دیدنش رو داشت مبهوتم...مترصدم برای دیدن اتفاقات آینده...وخوشحالم...ما بالاخره بعد از چهل سال به صهیون حمله کردیم...ان وعد الله حق!

+ تمام هفته های گذشته م به قدس گره خورد...روزهای قشنگی داشتم...سه روز پر هیاهو توی اردو داشتم که برام خاطره شد...اردویی که تو تهران بود و میشد بری خونه، ولی موندم...گفتیم خندیدیم افطار خوردیم سحر خوردیم شیطونی کردیم و خانواده تر از همیشه بودیم...از دیدن اون حجم کارهای هنری به وجد میومدم...احساس میکردم توی درست ترین جا وایستادم و مثِ تمام محرم هام و تمام فاطمیه هام با هیئت هنر ، شیفته ی قلم و طرح و کار بچه ها بودم...مثل یه سفر که شاید میتونس به کربلا باشه یا مشهد، باهاشون وقت گذروندم و به لایه های پنهانی که توی مکالمات عادی ندارن پی بردم...و واقعا بهم خوش گذشت...دست آخر صبح روز قدس مث بچه ای که با مدرسه میره اردو سوار اتوبوس شدم و تا ظهر توی احوالات راهپیمایی گذروندم و بعد اون تن له شده ی من رو رسوندن خونه!

+طوری در برابر زدن ضد آفتاب مقاومت میکنم و طوری صورتم هی میسوزه و هی رو دماغم قرمز میشه که کم کم میخوام برا کارای مهاجرتم به آرژانتینی برزیلی چیزی اقدام کنم...اینجا دارم هدر میشم.....دلم برای تموم شدن زمستون رویاییم کبابه و هرکی بیاد جلوم و از خوبیای تابستون بگه پاره ش میکنم :)

+ و من همچنان دلتنگم...برای صندلی جلوی ماشین، پخش اندرویدی لاکچری و کنسول لاکچری تر، شوخی ها و خنده های بلند، بزرگراه حکیم شرق، آهنگ طلوع سیاوش قمیشی، پیرهن سبز ارتشی کتانی که آستینش تا خورده، انگشتر حسبی الله، چفیه فلسطینی متفاوتی که سرش آویزونی های جذاب داره، بطری آبی که از تکون هاش توی ترافیک دیوونه میشدم، فاطمیه بزرگ تهران، همبرگر رویال، و حتی جعبه دستمال کاغذی توی داشبرد....

برای همه شون دلتنگم و دورم....دور.... :)

برچسب: نویسنده: هیراد اسدی‌پور تاريخ: جمعه 31 فروردين 1403 ساعت: 13:50

صفحه بندی